امروز . . .

اتاق تاريك بود
فضای گرم و معطر اتاق منو گیج کرده بود
روی تخت دراز کشیدم
بهش نگاه کردم
آروم و ساکت بود
مثل خودم
بلند و کشیده
چشاش برق میزد
آروم سراسر بدنش رو لمس کردم
هیچی نمی گفت
همیشه تسلیم بود ، تسلیم محض
لبامو گذاشتم رو لبش و با اولین بوسه مثل همیشه آرومم کرد
بوسه هایی که بین من و اون رد و بدل می شد همیشه کوتاه بود
دوست داشتم بعد از هر بوسه توی چشای داغش نگاه کنم
همین سکوتش منو دیوونه می کرد
اون روزای اول که باهاش آشنا شدم ، برای من پر از اضطراب بود
ولی اون عین خیالش نبود
همیشه قرارهای من و اون تو کوچه های خلوت ، پشت دیوارهای بلند و . . . بود
می ترسیدم کسی منو با اون ببینه
آخه اون یه جوری بود
توی همون کوچه های خلوت بوسه های منو اون شکل گرفت
با اولین بوسه منو اسیر خودش کرد
همیشه وقتی از هم جدا میشدیم به خودم قول میدادم دیگه نمی بینمش ، ولی مگه میشد
وقتی با هم بودیم ، فقط بوسه بود و بوسه
روابط ما از این بیشتر نبود
یه جورایی فکر میکردم با اون بودن برام آرام بخشه ولی . . . شاید اشتباه میکردم
اون از من هیچی نمی خواست فقط دوست داشت لباشو ببوسم
و لحظه هایی که می بوسیدمش چقدر چشاش برق می زد
کم کم همه عادت کردن ما دو تا رو با هم ببینن
هر دو بی پروا بودیم
توی لحظه های غم و تنهایی منو صبورانه تحمل میکرد
هیچوقت عاشقش نشدم
حتی گاهی ازش متنفر می شدم ولی باز . . . می رفتم سراغش
...
بهش نگاه کردم
چشاشو بسته بود
اتاق بوی عرق تن اونو به خودش گرفته بود
آخرین بوسه رو ازش گرفتم و مثل همیشه توی جاسیگاری لهش کردم

بچهها اسم امروز رو گذاشتن روز بدون دخانيات

جون مارمولک بياين امروز هرکی رو ديديم سيگار ميکشه بهش تذکر بديم . حتی اگه رومون نشه يا بترسيم نکنه پاشو بذاره رو دممون

/ 0 نظر / 9 بازدید