بشاگرد

 سلام

بالاخره متني که راجع به بشاگرد آماده ميکردم تموم شد . ميدونين بچه ها آدم لازم بعضي وقتها رو يه چيزهايي با ديگران مشورت کنه ولي من فکر ميکنم ايندفه مشورت کردنم باعث بدبختيم شد . شايد با گذاشتن اين مطلب وبلاگم برا هميشه تعطيل بشه . آخه ميدونين آقاي موسوي ( ....... کميته امداد امام خميني ) با خوندن متنم حسابي سرخ شد و دود از کلش بلند شد . بهم گفت اگه اين مطلب رو بذارم کارهايي که نبايد بکنه ميکنه ولي من خيلي وقته که قولش رو به خيلي از مشتريهاي اينجا دادم . و نمي دونم که اين آقاي موسوي مي خواد چي کار کنه . البته خيلي از چيزهايي که ميخواستم بنويسم سانسور شد ولي هنوز هم به نظر آقايون ايراد داره . بهر حال ما که دل و ميزنيم به دريا .

 

چند سال پيش شهيد آويني و چند تا از همراهاش تو بلوچستان مشغول گشت زني بودن . گرما بحدي بهشون فشار ميآورد که به زحمت نفس ميکشيدن . جيره آبشون هم تموم شده بود . همينطور که با اون ماشين جوش آورده حرکت ميکردن يه دفه چشمشون افتاد به يه سري آدم . آدم هايي که شبيه خودکار بيک باريک بودن . انگار خدا به اينها غير از استخوون و يه روکش ( پوست ) چيز ديگه اي نداده بود . اون زمان اين آدمهاي جديد از ديدن ماشين شهيد آويني حسابي وحشت کردن . طوري که ازش فرار ميکردن . آويني هم اونها رو تعقيب ميکنه تا ميرسه به يه چيزي شبيه روستا . ماشين رو پارک ميکنن و ميرن ببينن اينها ديگه کين که تا حالا هيچ خبري ازشون نبوده و هيشکي راجع به وجود يه روستا تو اين منطقه خبر نداده . خلاصه اين طوري دستگيرشون ميشه :

خيلي سالهاي پيش تو اين مردم قاطي مردم الان بندرعباس بودن . اون موقع به خاطر شيعه بودنشون از طرف مردم بندرعباس خيلي اذيت مي شدن . اين بود که تصميم ميگيرن برن يه گوشه برا خودشون زندگي شون رو بکنن و از اينجا قصه بشاگرد شروع ميشه

بشاگرد شکل ميگيره . با مردمي شيعه که از شهر به منطقه اي مابين شهرستان هاي جاسک، گـه، کهنوچ و ميناب پناه آورده بودن . مردمي که به  به دليل نداشتن امکانات غذايشان آب و کشک بود و اتاقشان کپر . مردمي که از کم خوراکي پوست مانده بر استخوون شده بودند . مردمي که از ديدن ماشين وحشت مي کردن و دست آخر هم براي رام کردن ماشين براش علف آوردن . اونها ماشين رو با اسب و گاو خودشون مقايسه ميکردن .

بعد از اوون بود که کم کم صداي بشاگرد رو مسئولين شنيدن . مسئوليني که براي پرتر کردن جيبشون تا اون زمان نذاشتند حتي اسم بشاگرد رو تو نقشه ببينيم .

بشاگرد جائييه که الان بعد از گذشت 25 سال از عمر اين رژيم هنوز خيلي از ماها نمي شناسيمش . جاييه که مردمش ازت پول قبول نمي کنن . پول براشون از حصير هم کم ارزشتره . جائييه که ما آدمهايي که اينجا تو ناز و نعمت زندگي ميکنيم حتي تصور زندگي اونجا رو نميتونيم بکنيم

___________________

 بشاگرد خطه­اي از سرزمين بلوچستان محروم است که در آن فقر و بيعدالتي ازهمه جهات بيداد ميکند. از نظر تقسيمات سياسي و کشوري، بشاگرد بخشي از استان هرمزگان بشمارميرود که مابين شهرستان هاي جاسک، گـه، کهنوچ و ميناب و­اقع است.

همايون اميرزاده، خبرنگار روزنامه کيهان گزارش تکان دهنده­اي را از اوضاع بسيار بد بشاگرد تهيه نموده و کيهان روز دوشنبه 19 آبان 1382 آنرا بچاپ رسانيد. سيدعلي ميرخليلي(حجت الاسلام والمسلمين) نماينده بشاگرد در مجلس شوراي اسلامي رژيم چنين سيمائي از بشاگرد ارائه ميدهد« در بشاگرد شب فرامي رسد ولي خبر از شام نيست، زمستان مي آيد از لباس و رختخواب گرم خبري نيست، تابستان وسايل سردكننده وجود ندارد و زنهاي بشاگردي در گرماي 45 درجه مشك به دوش از كيلومترهاي دور، آب به خانه مي آورند.»

محروميت و تبعيض در بشاگرد به آن اندازه است که اميرزاده، خبرنگار روزنامه کيهان در مدت اقامت کوتاه­اش توانسته به عمق فاجعه پي برد، در حاليکه رژيم با گذشت 25 سال چنين فريبکارانه وانمود ميکند که از آن بيخبر است. وي وضعيت بشاگرد را چنين برشته تحرير در آورده است« امروز شلاق عدم خودباوري، فقر شديد فرهنگي و خشكسالي به همراه محروميت مردم از امكانات ابتدايي زندگي و نبود راه، ارتباطات و آموزش، پيكر رنجور و نحيف اين ديار را آزار مي دهد و آنان را براي هميشه در زندان بزرگي به نام بشاگرد زنداني مي كند.»

مردم بشاگرد از ابتدائي­ترين حقوق­شان حتي از آب آشاميدن محروم­اند. زنان بلوچ در بشاگرد براي رفع تشنگي فرزندان­شان کيلومترها در زير آفتاب سوزان بدنبال آب روزانه در راه­اند و مشک آب را بردوش دارند. آرزوي زنان بلوچ بشاگردي اين است تا خداوند هرچه زودتر مشک آب را ازدوش­شان بردارد و بيش از اين فراهم کردن آب آشاميدني برايشان چنين مشکل نباشد. مردان بلوچ بشاگردي هم براي تهيه لقمه ناني آن هم اگر فرصت و کاري نصيب­شان شود، شب و روز در تقلااند. رژيـم بجاي اينکه در فکر راه حلي براي مشکل آب مردم باشد، حاج والي و نوري­زاد(ساده يا مغرض) را اعزام داشت تا وسيله فريب باشند و با دستهاي خالي و کلنگ فرسوده آب را در کهن­هاي بشاگرد جاري کنند!!!

اين افراد و ديگر ماموران سياسي و عقيدتي رژيم برخلاف برداشت اميرزاده بجاي تخم محبت، تخم نفرت به رژيم را در دل ساده مردم بلوچ بشاگرد کاشته ­اند. از اينکه کساني در روزهاي 22 بهمن بر روي کپرهاي ويران شده­شان فضاي جشن پيروزي انقلاب(انقلابي که نه در آن شرکت داشته و نه تمايلي به آن دارند) بجا مياورند نبايد تعجب کرد، زيرا در زندان بشاگرد انتظاري جز از اين نميتوان داشت. به گواهي تاريخ تمامي رژيم­هاي ديکتاتور و سرکوبگر براي اثبات محبوبيت به چنين فريبکاري و وارونه سازي حقايق و بسيج اجباري(مستقيم يا غيرمستقيم) مردم مهارت کافي دارند.

از گزارش اميرزاده نيز بروشني پيداست که در بشاگرد زندگي مردم بسيار ابتدائي است و از کار خبري نيست. آن دسته از مردم که زندگي نسبي برتري با اکثريت مردم دارند، به برکت همياري و مدد خويشاوانداني است که به کشورهاي خليج رفته و براي يافتن کار ترک ديار نموده­اند و بخشي از درآمدشان را براي آنها ارسال ميدارند. فرزندان معصوم بلوچ در بشاگرد از آموزش محرومند« علي مرادي دانش آموز سال سوم راهنمايي كه ساكن روستاي ملكن است نيز با بيان مشكلات فراوان دانش آموزان منطقه، از مسئولان استمداد مي طلبد و مي گويد: ما بايد براي رسيدن به مدرسه راهنمايي در خميني شهر، 14 كيلومتر راه را پياده طي كنيم. » و از نظر بهداشتي با وضعيت مرگباري روبرو هستند. بجاي رفع اين مشکلات، رژيم از انعکاس­شان جلوگيري بعمل مياورد. بطوريکه مسئولين اداري از دادن اطلاعات در حراسند و اگر کسي جرات بيان پيدا کند، بطور يقين اجازه به ذکر از نامش را نميدهد. يکي از مسئولين بهداشتي با مشاهده وضع بسيار بد بهداشتي بشاگرد به تنگ آمده و ميگويد« اين مسئول بهداشتي كه نمي خواهد نامش ذكر شود، مي گويد: بيماري هايي نظير مالاريا، اسهال و سرماخوردگي، شايع ترين بيماريهايي هستند كه وضعيت بهداشتي منطقه را به شدت تهديد مي كند. نبود امكانات خودرويي بر دشواريهاي كار فعالان بخش بهداشت و درمان بشاگرد افزوده و امكان رسيدگي آنان به برخي از روستاها را به صفر رسانده است و معلوم نيست در روستاهاي پايين دست اين منطقه چه خبر است.»

بلوچ بشاگردي بعلت عدم دسترسي به امکانات بهداشتي ابتدائي از طرف رژيم محکوم به مرگ است . در بشاگرد حتي مارگزيدگي بلاي جان و بدون شفا است« وي افزود: كساني كه دچار عقرب و مارگزيدگي مي شوند به علت درصد بالاي مسموميت مجبور به پذيرش مرگ هستند و معمولا هيچ كدام از آنها جان سالم به در نخواهند برد.»

در بشاگرد راه فرعي نيز وجود ندارد« نبود امكانات خودرويي بر دشواريهاي كار فعالان بخش بهداشت و درمان بشاگرد افزوده و امكان رسيدگي آنان به برخي از روستاها را به صفر رسانده است و معلوم نيست در روستاهاي پايين دست اين منطقه چه خبر است.» تا براي انتقال بيماران به درمانگاه از خودرو و يا ماشيني استفاده شود« به علت دور بودن روستاها مردم محروم مناطق دورافتاده نمي توانند خود را به اين مراكز برسانند و معمولا در بين راه ها جان خود را از دست مي دهند. » و مردم بناچار به خود درماني روي مي­آورند.

ميرخليلي بر وجود تبعيض در بشاگرد چنين اذهان ميدارد « با وجود اين تبعيضات فراوان، نسل آينده بشاگرد يقيناً از جهالت و بيسوادي پدران و مادران خود شكايت مي كنند. وي افزود: آيا اين عادلانه است كه چند رئيس جمهور و دولت بيايند و بروند اما هنوز پروژه مطالعه بشاگرد به پايان نرسد.

مردم بشاگرد از خود مي پرسند كساني كه در طول 24 سال گذشته در اولويت بوده اند ديگر كه هستند و چه رنجي داشته اند كه هنوز بعد از گذشت اين مدت نوبت به ما نرسيده است.»

وي سپس با يک حساب سرانگشتي نشان ميدهد که رژيم، مردم بلوچ بشاگرد را به فراموشي(عمد) سپرده است« از همه يارانه هاي دولتي، مصالح ساختماني، وام ها و تسهيلات توزيع شده در كشور، سهم بشاگرد چقدر بوده است؟ آيا سزاوار است دانش آموزان بشاگرد در زير سايه درخت و كپر درس بخوانند ولي طرح كپرزدايي هم شامل آنان نشود؟

مردم بشاگرد از خود مي پرسند كساني كه در طول 24 سال گذشته در اولويت بوده اند ديگر كه هستند و چه رنجي داشته اند كه هنوز بعد از گذشت اين مدت نوبت به ما نرسيده است.

اگر در سال، 5 كيلومتر راه ميناب به بشاگرد احداث شده بود تاكنون بايد 120 كيلومتر جاده آسفالته داشتيم، اگر در هر سال يك مدرسه راهنمايي ساخته مي شد، تاكنون 24 مدرسه راهنمايي مورد بهره برداري قرار مي گرفت و اگر در طول خدمت هر رئيس جمهور يك درمانگاه احداث مي شد تاكنون 5 درمانگاه در بشاگرد وجود داشت.
اگر هر سال 10 كيلومتر جاده فرعي روستايي آسفالت مي شد 230 كيلومتر راه آسفالت روستايي داشتيم و اگر در هر سال 20 كيلومتر راه مناسب روستايي غيرآسفالته درست مي كرديم الان 460 كيلومتر راه روستايي داشتيم.

بشاگرد از مناطق زلزله زده، سيل زده و طوفان زده و جنگ زده هم بدتر است. در طبس فردوس، قائنات، رودبار، منجيل و لار زلزله آمد اما چه زود بازسازي شد، شهرهاي جنگ زده بازسازي شدند اما مشكلات بشاگرد همچنان باقي مانده است.»

رژيم محروميت بشاگرد را بگردن مسئولان انداخته و خود را حامي مستضعفان و محرومان بشاگرد جلوه ميکند«به اعتراف بسياري از آگاهان، مسئولان اجرايي بويژه مديران سياسي تنها يك حكم خشك و خالي از مسئولان بالا دست دارند و هيچ گونه حمايتي از آنان به عمل نمي آيد.» اما اين ترفند رژيم چنان بي­اثر است که با تمسخر مردم روبرو است. زيرا مقامات بلند پايه رژيم منجمله آيت الله موسوي اردبيلي از بشاگرد بازديد بعمل آورده­اند و با چشمان خود از اوضاع و عقب­ماندگي بشاگرد بخوبي آگاهند. اردبيلي زماني كه فقر ونداري مردم را ديد از آنها پرسيد چه مي خواهيد؟ به چه چيز نياز داريد؟ به او گفته شد، آب نداريم. جاده نداريم و يا بهتر بگوئيم هيچ نداريم و مسجد مي خواهيم. آيا اردبيلي از خوابي گران بيدار شده بود و چنين سوا ل نمود که مردم بشاگرد چه ميخواهند!؟ بعيد بنظر ميرسد که مقام بلند پايه­اي بدون اندک مطالعه­اي از مسائل منطقه به يک سفر و ماموريت دولتي دست بزند!

بنابر نامه ميرخليلي نماينده بشاگرد، رئيس جمهور اصلاح­طلب نيز چشمانش را بر محروميتهاي مردم بشاگرد بسته است(بنده تمامي اين مسائل را، هم از طريق مجلس شوراي اسلامي و هم با مكاتبه با تمامي مسئولان ذيربط اطلاع داده ام و طي نامه اي 28 صفحه اي خطاب به رئيس محترم جمهوري موارد را اعلام كرده ام تا شايد مقدار كمي از دين خود را در مقابل مردم مظلوم بشاگرد انجام داده باشم.)

وي سپس چنين مايوسانه ميگويد«صداي ناله مردم به خارج از بشاگرد نمي رسد و فرياد مردم اين ديار در گلو خفه شده و گويا گوش شنوايي نيز وجود ندارد. بشاگرد از زندان هم بدتر است. آتش هر اندازه زياد و بزرگ باشد و زبانه بكشد روزي تمام مي شود و فروكش مي كند اما آتش فقر مردم بشاگرد روز به روز و لحظه به لحظه شعله ورتر مي شود.»

پس برهمگان آشکار است که رژيم يک سياست حساب شده در قبال ملت بلوچ دارد و اينکه بشاگرد از نظراستاني تابع بلوچستان هست يا نه، براي رفع محروميتش فرقي ندارد و محکوم به فقر است، زيرا سرزمين بلوچ­هاست. مسئول حوزه نهاد نمايندگي خامنه­اي در دانشگاه علوم پزشکي، سيد عباس تقوي(حجت­الاسلام) که براي فريب مردم بشاگرد اقدام به سفر کرده اعتراف ميکند که با ادامه سياستهاي رژيم، بشاگرد تا 100 سال ديگر در اوج مظلوميت و محروميت باقي خواهد ماند«بشاگرد در اوج مظلوميت و محروميت است و اگر خدمات رساني به همين نحو ادامه داشته باشد تا 100 سال ديگر هم بشاگرد عوض نخواهد شد.»

 بسي درد آور است که از 45 نفرديپلم بشاگردي که به صورت حق­التدريس معلم بودند حتي يک نفر هم استخدام رسمي نشود و جاي آنها را افرادي از ساير مناطق بگيرند« از تعداد 45نفر ديپلم شاغل بشاگردي كه به صورت حق التدريس در مدارس اين منطقه خدمت مي كردند حتي يك نفر هم رسمي نشد، ولي افراد ديگري از ساير مناطق در همان زمان با استفاده از سهميه بشاگرد قبول شدند و به استخدام رسمي آموزش وپرورش درآمدند!» و به استخدام رسمي در آيند!!!

آري آتش فقـر در بشاگرد همانند بسياري ديگر از مناطق بلوچستان شعله­وراست و بيداد ميکند. بنابرآماري که رژيم خود در روز چهارشنه 14 آبان منتشر کرده، بلوچستان با شاخص توسعه انساني 54 درصد، در رتبه آخر قرار دارد. آنچه را که رژيم براي ملت بلوچ به ارمغان آورده، سرکوب و تبعيض، گرسنگي و بيکاري، بيسوادي و جهالت... است. جاي تعجب نيست که بلوچ بشاگردي و شايد بسياري ديگر از ملت بلوچ با پديده ايران و ايراني احساس بيگانگي ميکنند. کدامين برنامه عمراني و سياسي درايران سبب ميشود تا ملت بلوچ با شکمي­سير و جوي عاري از تبعيض، مهر ايران را به دل داشته و نام رئيس جمهورش را بياد داشته باشد؟

 ______________

 رضا امير خاني :

آن چه در بشاگرد ديدم، نوشتني نبود، ديدني هم نبود. چيز ديگري بود. پاره‌اي از اين دنيا نبود كه بگويمت . قلم از توصيفش قاصر است. بشاگرد قطعه‌اي از دنياي ديگر است كه يله در زمين رها شده است. كسي كه همه چيز را مي‌داند و مي‌بيند، خواسته تا تكه‌اي از زمين را جورِ ديگري به ما نشان دهد. نه گمان بري كه پوششِ گياهي‌اش را تغيير داده يا آسمانش را رنگ ديگري زده است. نه... او تكه‌اي از زمين را خالي كرده است. جوري كه هيچ پيرايه‌اي را برنتابد. خاليِ خالي. و همين خلا پاكي آن را تضمين كرده است. آدم‌هايي نحيف و لاغر اما دوست‌داشتني، كه آن‌سان بي‌چيزند كه فقط آدميت‌شان را مي‌بيني. كت و شلوار و مبايل و ساعت و اتومبيل و قرارِ قبلي و ميز و دورانِ گذار و از اين جنس مزخرفات، پاره‌‌اي اوقات به قدري دور و برِ ما را شلوغ مي‌كنند كه در آينه خودت را پيدا نمي‌كني. خرت و پرت‌ها گرداگردت را فرا مي‌گيرند و خودت هم مي‌روي لادستِ يكي از آن‌ها. اما مردمانِ بشاگرد را هيچ پيرايه‌اي در آغوش نگرفته است. فقط خودشان هستند. پارچه‌اي به قاعده‌ي ستر عورت و دستاري كوده نام، بر سر... عور در برابر نسيم. بدنِ لاغرشان را كه مي‌ديدي، از گوشتِ تنت متنفر مي‌شدي. اگر گوشت نبود، ساده‌تر در معرضِ نسيم مي‌ايستادي و نسيم مي‌توانست همه‌ي وجودت را در آغوش بگيرد. چنان سبك مي‌شدي كه نسيم بلندت مي‌كرد؛ آن‌سان كه برگي را. چه چيزِ ديگري مي‌تواني بنويسي زماني كه هيچ چيزِ ديگري نيست...

4- صبح نه با طلوع خورشيد، كه با صداي اذانِ كپرنشينان آغاز مي‌شود. كنارِ هر كپري مردي را مي‌بيني، كوده به سر پيچيده كه ايستاده و دست بر گوش نهاده و اذان مي‌گويد. چشم‌ها را مي‌مالي. كجا ايستاده‌ايم؟ هزاره‌ي سوم كو؟ نتايج انتخابات چه شد؟ ورود اتومبيل‌هاي خارجي... پنداري همان نسيمي را استنشاق مي‌كني كه شنيده بودي در صدرِ اسلام مي‌وزيد. و بعد هم كار.

5- جامعه‌اي كه چپ‌ها سال‌ها پزش را به ما داده بودند و ما كه تا نوكِ بيني‌مان را به زحمت مي‌ديديم، گمان مي‌كرديم علي‌آباد هم شهري شده است و آرام آرام يا بلند بلند حسرتش را مي‌خورديم. پاره‌اي توي تاريكي براي رسيدنِ به آن سينه مي‌زديم و عده‌اي جلو دسته گريبان چاك مي‌داديم... در جامعه‌ي سوسياليستي بر عهده‌ي هر كسي وظيفه‌اي است. پول نبايد تنها ملاكِ ارجمندي كار باشد. كار براي مردم، به اندازه‌ي توان؛ استفاده از مردم، به اندازه‌ي نياز... وه كه چه خيال باطلي... ديوارها فرو ريخت. فقر، فساد، بيماري، بي‌عدالتي، كاست‌هاي اجتماعي... فروپاشي را كه ديدند تهي بودنِ شعارها -آرمان‌ها- را تا مغز استخوان احساس كردند. يكي نوميد شد و شروع كرد در موردِ خواهر و مادرِ هر چيز سخن‌راني ارائه كردن (همان اميدِ در عين ياس كه سال‌ها مرام‌نامه‌هاي حزبي در مغزش چپانده بودند.) ديگري نوميد شد، اما بازانديشي كرد و يك‌هو با خواهر و مادرش شد شهروندِ جامعه‌ي كاپيتاليستيك جهاني! (همان سرمايه‌سالاري زالوصفتانه كه مرام‌نامه‌هاي حزبي سال‌ها مجيزش را گفته بودند.)

بشاگرد همان چيزي است كه سال‌ها به ما پزش را داده بودند. البته ميدانِ سرخ ندارد. اين يكي نه ديوارهاي آهنين دارد، نه كا.گ.ب. نه از كاپيتال ماركس خبري هست، نه از منشورِ برادري، نه از قطع‌نامه‌ي 1917. نه مدعاي كذبي دارد كه گوشِ فلك را پاره كند، نه ادعاي كاذبي كه خيال كند سقفِ فلك را مي‌شكافد.

در بشاگرد بلندترين چيزي كه مي‌بيني، يك مسجد است. مسجد خميني‌شهر. بزرگترين ساخته‌ي بشر در آن ناحيه. (مگر مسجد ساخته‌ي انسان است؟ انسان ساخته‌ي مسجد است...) تنها كتابي كه به راحتي پيدا مي‌كني، قرآن است و مفاتيح. (مكتوب ديگري هم مي‌خواهي؟) از ادعا خبري نيست. هيچ كس حرف نمي‌زند. كار مجال نمي‌دهد. انديشه خود را در زنده‌گيِ ايشان جا انداخته است. اني اعظكم بواحده ان تقوموا لله مثنا و فرادا، ثم تتفكروا... پس با زنده‌گي‌شان مي‌انديشند، با زنده‌گي‌شان حرف مي‌زنند. (مگر تعريفِ زنده‌گيِ روشن‌فكرانه چيزي جز اين است؟)

او كه مي‌ديد و مي‌بيند و خواهد ديد، غربال به دست آمده و سوا كرده است. عرب و عجم، ترك و اصفهاني و لر و... چه مي‌نويسم، غربال كرده است جنسِ انسان را؛ آن‌هايي از غربالِ او گذر كرده‌اند كه هيچ پيرايه‌اي به خود نبسته بودند. گزين‌شده‌ها آمده‌اند و بشاگردي شده‌اند. (حالا مي‌فهمم كه او كه غربال به دست خواهد آمد، چه‌گونه يارانش در دريايي از خون و عرق گزين خواهد كرد.)

اين‌جا نه پولي هست و نه ترفيعي، نه مقامي و نه انعامي، نه ميزي و نه مجيزي، نه تقديرنام‌چه‌اي هست و نه مداليونِ افتخاري. هر چه هست، عشق است. پس همه عاشقند و قيافه‌ي عاشق‌ها را دارند. نه مثلِ ما كه چهره‌ي معشوقكان را به خود گرفته‌ايم تا بيايند و نوازش‌مان كنند.
نمي‌دانم تا به حال به دقت به خادمان هيات‌هاي امام حسين نگريسته‌ايد يا نه... نوكرند؛ اما نه نوكرصفت. ايشان خادمانِ ذاتِ ديگري هستند و ميهمان‌هاي او را به واسطه‌ي او، متواضعانه اكرام مي‌كنند. در بشاگرد همه خادمانِ ديگري‌اند. و هر كدام گمان مي‌برد كه ديگري -هر كه باشد- مخدوم اوست.

پس آن‌جا زنده‌گي نه چونان شعارِ سوسياليست‌ها است كه "كار براي مردم، به اندازه‌ي توان؛ استفاده از مردم، به اندازه‌ي نياز... " كه كار براي خدا بيش از توان و... همين.

حتماً مي‌پرسيد كه كجاست اين بشاگرد. در كدام استان است... هيچ استان‌داري جواب‌تان را نخواهد داد... بشاگرد در دل‌هاي ماست، اگر پاك نگاهش داريم و عاشق.

  ___________________

 1- بشاگرد منطقه‌اي است وسيع در عرضِ جغرافيايي 26 درجه و 45 دقيقه و طول جغرافياييِ فلان. محصور بينِ استان‌هاي هرمزگان و كرمان و سيستان و بلوچستان. آب و هواي گرم. تپه‌ماهورهاي آب‌رفتي. پوششِ گياهيِ فقير. بيش از هشتاد هزار نفر جمعيت كه در اين منطقه پراكنده شده‌اند.

 ______________________

 بشاگرد جائيست که گنجي را ( يکي از شرکت کنندگان در کنفرانس برلين ) به آنجا تبعيد کردند .

بشاگرد تبعيد در سال‌ زندان‌ ، 5 سال‌ گنجي‌ 10

 غلامعلي رياحي وکيل اکبر گنجي در گفتگو با ايسنا از محکوميت ده ساله و تبعيد پنج ساله موکلش خبر داد . به گفته رياحي ، گنجي به دليل اتهام شرکت در کنفرانس برلين به چهار سال ، در اختيار داشتن بولتن محرمانه وزارت ارشاد به چهار سال ، توهين به رهبري و نظام به 18 ماه ، تبليغ عليه نظام به 6 ماه زندان ، و همچنين 5 سال تبعيد به بشاگرد محکوم شده است .
 ______________

 وزير بازرگاني " محمد شريعتمداری" در باره وضعيت آقاي گنجي توضيح داده است:
................ اگر اين جنگ تحميلي نبود، اگر توطئه هاي مداوم استکبار جهاني نبود، خزانهء ما وضعيت بهتري داشت و ما مي توانستيم به جاي نقطهء خوش آب و هواي اوين که احتمالا با فيزيک جناب آقاي گنجي سازگار نيست ايشان را در شهرستان "بشاگرد" سکونت دهيم که متاسفانه بنا به دلايلي قادر به چنين کاري نيستيم.............

 ___________________

 در بشاگرد دو ساختمان بيشتر ديده نمي شود . يکي مسجد يا همان حوزه علميه که از آن بعنوان خوابگاه استفاده مي کنند . و ديگري ساختمان کميته امداد امام خميني . کميته اي که با ديدن وضعيت اين مردم هنوز هم کاري از پيش نبرده . کميته اي که افرادش شبها جوجه کباب ميل مي فرمايند در حالي که در کنارشان کودکان بي نوا با کشک و آب به خواب ميروند .

 _____________

 فکر ميکنم بسه ديگه . به اندازه کافي نوشتم . و در آخر هم به نظر من

 همونطور که نماينده خامنه­اي، سيد عباس تقوي در سفرش به بشاگرد پيش­بيني کرده، با استقرار و تداوم نظام­هاي ضددمکراتيک در ايران تا صد سال ديگه هم بشاگرد و کل بلوچستان در محروميت کامل باقي خواهند موند و شعله فقر و تبعيض دامنگير ملت بلوچ چه در بشاگرد و چه ديگر جاهاي بلوچستان ميشود و بموازات آن ايراني بودن در دل ملت بلوچ در هر جا که باشه راهي پيدا نخواهد کرد.

شعله­وري آتش فقـر در بشاگرد و بلوچستان نشانه غفلت و مايه شرمساري رژيم است.

 

/ 0 نظر / 17 بازدید