رايت کليک

سلام عزيزا
اين دفعه کُلي حرف براتون دارم ولي زمانم خيلي کمه
نميتونم زياد بحرفم
فقط اينو بگم که جاي همتون خالي . پنجشنبه رفتيم شب شعر . خيلي باهال بود . "فروغ فرخ زاد " اونجا يکي از دوستاي دوران هنرستانم رو ديدم که اصلاً انتظارش رو نداشتم  . حالا بعداً کامل براتون ميگم
عکسهاشم ايشالله با آپديت بعدي ميذارم
ولي برا ايندفه
ميخوهم هم يه شکايت کنم هم يه چيزي يادتون بدم
يه زماني وقتي رايت کليک رو تو بلاگت غير فعال ميکردي ديگه کسي از مطالبت کپي بر نمي داشت . ولي حالا ديگه خدا برکت بده کنترل اينزرت رو که کارِ همه رو راحت کرده .
الان ديگه همه ياد گرفتن چطور از سد رايت کليک رد بشن
فقط اينو به اون دوست خوبم که نوشته بود " شما چقدر حسوديد . بذارين بقيه هم از مطالبتون استفاده کنن " بگم که من حسود نيستم . اگه حسود بودم خيلي راحت سورس صفحه رو از کار مينداختم . برداشتن رايت کليک معنيش اين نيست که از مطالب من کپي برنداريد . معنيش اينه که حالا که دارين کپي ميگيرين لااقل به اسم خودم و لينک مارمولکِ پير ازش استفاده کنين .
حالا هم براي اينکه حُسن نيت خودم رو ثابت کنم يه راه توپ بهتون ياد ميدم که اينقدر منت کنترل سي يا کنترل اينزرت رو نکشين
هر چند ميدونم چند روز ديگه همين مطالب رو تو بلاگهاي ديگه با اسم خودشون ميخونم ولي بي خيال
برا رد شدن از رايت کليک لازم نيست زياد به خودتون زحمت بدين
فقط کافي ي متن مرد نظر رو انتخاب کنين
بعد دکمه چپ موس رو نگه دارين
حالا رايت کليک رو بزنين ( چپ رو ول هنوز نگه داشتين)
آخرش هم چپ رو ول کنين
با اين کار اون منويي که با رايت کليک باز ميشد براتون باز ميشه
بازم ميگم برداشتن رايت کليک به معني حسود بودن صاحب بلاگ نيست
اينم يه شعر البته با معذرت خواهي از همه عزيزانِ کپي بردار


شعر بايد گفت و شعر تازه گفت
شعر خوش آهنگ و خوش اندازه گفت
تازگي ربطي ندارد با زمان
تازه آن باشد که ماند جاودان
کهنهء ديروز گر زيبا بود
تازه هم امروز هم فردا بود
تازهء امروز گر بي معني است
کهنه است و آني است و فاني است
تازه آن باشد که از دل سر زند
با دو بال ويژهء خود پر زند
حرف تو مفت است اگر از ديگري است
مفت خوردن از جنون يا از خَريست
ماه اگر داس است ، حافظ گفته است ؛
گر تو گويي ، داس تو خواهد شکست
چيز ديگر را به مه مانند کن
يا به داسَت چيز ديگر بند کن
يار گر چون سر و سويت عازم است
زير پايت نردباني لازم است
تيغ ابرويش بود گر پر خراش
ريش تو لازم ندارد خود تراش
خال رخسارش اگر چون دانه است
نيست آن رخسار ، بلکه لانه است
گر شده قلبت ز هجرانش کباب
يا شده اشکت ز مژگانش شراب
مي کني قصاب خود را ورشکست
مِي فروشت خمره را خواهد شکست
مهر او گر درد و رنج و ناخوشي است
مهر ورزي نيست اين آدم کشي است
اي بسا ديوان سنگين و کلفت
که پر است از فکر پوچ و حرف مفت
راه خود جوي و مکن تقليد کس !
از پريدن کبک ، کِي گردد مگس
گر ترا جز خر مگس در سبک نيست
خرمگس مان ! غم مخور گر کبک نيست !
خرمگس گر بهر خود فکري کند
گاه باشد وزوزِ بکري کند

/ 0 نظر / 12 بازدید