شب زنده داری

 

شب و تنهایی و سکوت . که بجز ناله های قوطیهای سرماده صدایی بگوش نمی رسد ! برای چه بیدارم ؟

از چه رو این لحظه از شب را که غیر از دشمنانم ( خفاشان . غوکهای گرسنه ) جانداری بیدار نیست در اندک فضای سبز جلوی شهرک نشسته ام ؟

کاش میتوانستم بگویم : چون به تو قولی دادم . قول دادم هرگز درسم را از یاد نبرم . قول دادم اول از هر چیز به آن فکر کنم ولی ...

ولی اینک که در این تنهایی به سر میبرم میدانم ... میدانم که آن قول بهانه ای بیش نبود برای فکر کردن به تو .....

بچه ها من اینجوری نوشتن رو بلد نیستم . جونم در اومد تا همین چهار خط رو نوشتم . مثل همیشه می نویسم . اگه خوشتون نیومد بگین تو پست بعدی ادبی می نویسم

نمی دونم چرا این موقع شب از خونه زدم بیرون اومدم تو چمنهای جلوی بلوک نشستم . چهار تا کتاب تو یه دستم . یه خودکار مشکی و یه ورق سفید هم ( همین که روش می نویسم ) تو دست دیگم . قبلاً بهتون گفته بودم که عادت دارم مطالبمو آنلاین بنویسم ولی ایندفه نمی دونم چرا اول دارم رو کاغذ می نویسم ؟ ( شاید دارم از کلاغ تقلید می کنم ! ! ! )

الان بغیر از صدای دوستام ( جیرجیرکها ) و صدای کولرهای آبی هیچ صدای دیگه ای نمی آد . همه مردم خوابن . امشب بی خوابی زده به سرم . کلی آف قشنگ داشتم . بعد از خوندنشون به هوای درس از خونه زدم بیرون . گفتم میرم بیرون کلم هوا بخوره بشینم بخونم ولی . . . ولی آدم یه جای جدید که میره نمی تونه درس بخونه . ( الان اصفهانم . خونه آقای المپیک . البته من بهش میگم آقای المپیک . بعداً راجع بهش براتون مینویسم ) . یاد خونمون افتادم . یه شبی مث امشب رفتم بیرون درس بخونم . هوا خیلی توپ بود . احمد ( باغبونمون ) اومد کنارم . ( شبها آبیاری میکنه . روزها تا ظهر می خوابه . اینم یه نمونشه . تازه جواب هم می ده ) کلی با هم گپ زدیم . تا خود صبح اونجا بودم ولی یک کلمه هم درس نخوندم . حالا هم دقیقاً همونجوریه .

آسمون اصفهان خیلی قشنگه . لااقل از مال تهران بهتره . من اصلاً آسمون تهران رو دوست ندارم . ستاره هاش خیلی کمه . اگه قرار باشه ستاره ها رو بین مردمش تقسیم کنیم . . . واااااااای . . . چه دعوایی میشه . . . دیگه دادگاه ها برا شاکی ها جا کم میآرن .

نمی دونم چندتا تون به ستاره ها اعتقاد دارین ؟ چند تا تون مطمئن هستین که تو آسمون یه ستاره برا خودتون دارین ؟ یه ستاره که مال خودِ خودتون باشه . یه دونه شریک هم نداشته باشین . من که اعتقاد دارم . تازه اگه می ذاشتن خودمون انتخاب کنیم من اخترک ب612 رو انتخاب می کردم ( هر چند می دونم قبلاً انتخاب شده ) آخه می دونین اونجا انقدر کوچیکه که با تکون دادن صندلیت می تونی هرچقدر دلت خواست غروب آفتاب رو ببینی .

.........

بچه ها نمی دونم کجاس ولی یه جایی همین دور و ورا یه جیرجیرک داره آواز می خونه - آخی - کاشکی اینجا بودی ..... . از من می شنوین یه شب این موقع ( 3:20 دقیقه صبح ) برین تو پارک محلتون . یا باغ خونتون . یه جایی که چمن داشته باشه . رو چمنها دراز بکشین و حالشو ببرین . ( اصلاً هم نگران کثیفی لباستون نباشین . اگه با چمن دوست بشی لباستو سبز نمی کنه . ) تازه می فهمین که صدای جیرجیرک اونقدرها ها که فکر میکنیم آزاردهنده نیست .

یه چیز دیگه هم که امشب خیلی خوشحالم میکنه - اینه که - همون بهتر که آدمها صدای مارمولکها رو نمی شنون وگرنه خدا می دونه چه مشکلاتی پیش میومد . راستی تا حالا صدای مارمولک رو شنیدین . مطمئنم میگین نه . اگه میشد حتماً براتون میذاشتم ولی شرمنده . از دوستام هم فقط مسافر کوچولو ، قارقولک و کلاغ صداشو شنیدن . تازه اونها هم بهش پی نبردن(الان رو نمی دونم ولی اون موقع متوجه نشدن ) می دونین صدای مارمولک یه چیز شبیه صدای سوسکه . اونو دیگه همتون شنیدین . این جور صداها قبل از اینکه شنیده بشن ، دیده میشن . بعد که آدم یخورده روشون فکر میکنه ، یهو صدا رو میشنوه . خیلی مسخرس 09.gif نه ؟

_____________________________________

اینها نوشته های دیشبم بود . دیگه کاغذم تموم شد وگرنه خیلی چیزهای دیگه هم بود که بنویسم . را جع به ستاره تون حتماً فکر کنین . پیداش میکنین . مطمئنم .

 

و عشق،تنها عشق

مرا به وسعت اندوه زندگی ها برد

مرا رساند به امکان يک پرنده شدن

.

 

_____________________

شبي با آسمان به درد و دل نشستم.ازغم دل گفتم وبس خموش بشکستم ماه،ابر،ستاره ... هر کدوم براي تسکين دل من از خود گفتند...

ماه گفت: هيچ وقت اميد خود را از دست نده، چراکه من سالهاي سال است که از دياري به ديار ديگه به دنبال معشوقم، خورشيد، در سفرم... هميشه به هر کجا که ميرسم، ميفهمم که او قبل از من اونجا بوده، پس باز به راهم ادامه ميدم...

<<خستگي در عاشقي معنا ندارد >>

ستاره گفت: هزاران هزار ستاره در آسمان هست، اما فقط يک ستاره حق توست!!

<< نه از حقت بگذر و نه پا فرا گذار >>

ابر گفت: پاکتر از باران ديگر چيزي نيست، آسمان وقتي دلگير ميشود غرش ميکند و مي بارد، غرشش درد و دل و بارشش مرحم آن!!

<< در هنگام غم چون ابر غرش کن و ببار >>

همه را گفتند و ديگر خاموش شدند،آن سه از دل و جان سرا پا گوش شدند هرچه صبر کردند سخن آغاز نشد، گلي از چهره ام شکفتن آغاز نشد ...

با خود به سخن همي نشستند... ديري نپائيد که گره از کار گسستند...

ماه چهره ات را برايم به تصوير کشيد . . . ستاره نامت را در آسمان برايم نوشت . . . ابر با آهنگ بارشش طنين صدايت را برايم تداعي کرد . . .

ناگهان دلم آرام گرفت . . .

<<‌دلم برات تنگ شده >>

17.gif15.gif02.gif

/ 0 نظر / 11 بازدید