تحمل کن عزيزم

به مارمولک فکر کن.اوتمام عمرش را روي زمين مي گذراند،به پرندگان غبطه مي خورد و از آنچه سرنوشت برايش مقدر کرده است آزرده خاطر است.فکر مي کند:((من منفورترين مخلوق عالم هستم؛زشت،چندش آور و محکوم به خزيدن روي زمين.))

روزي مادر طبيعت از مارمولک مي خواهد که پيله اي بتند.مارمولک وحشتزده ميشود. او تا آن روز هيچ پيله اي نتنيده است.خيال مي کند که با اين کار،مقبره اش را مي سازد،و خود را براي مردن آماده مي کند.

با وجود همهء نا خرسندي اش از زندگي،به خداوند گله مي کند:((خدايا،حا لا که به اين زندگي عادت کرده ام ،مي خواهي تمام چيزهاي اندکي را که دارم از من بگيري.))

با نوميدي خود را در پيله محبوس مي کندودر انتظار سر انجام کار مي ماند.

بعد از چند روز متوجه مي شود که به پروانه اي زيبا بدل شده است. مي تواند به آسمان پر بکشد و همگان او را تحسين مي کنند.

مارمولک از معناي حيات و کارهاي خداوند حيران مي شود.

بر گرفته از کتاب مکتوب پائو لو کوئيلو

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

نيکوس کازانتزاکيس(نويسندهءزورباي يوناني)تعريف ميکند که در کودکي،پيلهءکرم ابريشم را روي درختي مي يابد،درست زماني که پروانه خود را آماده ميکند تا از پيله خارج بشود.کمي منتظر ميماند،اما سرانجام ـچون خروج پروانه طول مي کشد ـتصميم مي گيرد به اين فرايند شتاب ببخشد.با حرارت دهان اش پيله را گرم ميکند،تا اين که پروانه خروج خود را آغاز ميکند.اما بالهايش هنوز بسته اند و کمي بعد،مي ميرد.

کازانتزاکيس مي گويد:بلوغي صبورانه با ياري خورشيد لازم بود،اما من انتظار کشيدن نمي دانستم. آن جنازهءکوچک،تا به امروز،يکي از سنگين ترين بارها بر روي وجدانم بوده.

اما همان جنازه باعث شد بفهمم که فقط يک گناه کبيرهء حقيقي وجود دارد:فشار آوردن بر قوانين بزرگ کيهان .بردباري لازم است ،نيز انتظار زمان موعودرا کشيدن،وبا اعتماد راهي را دنبال کردن که خداوند براي زندگي ما بر گزيده است.


 

/ 0 نظر / 9 بازدید