آشتی

سلام به همه دوست جونهای گلم

بابا خبری نیست به خدا

بعضی وقتها آدم یه کاری میکنه که برا درست کردنش باید کلی وقت بذاره

مرسی از اینهمه میل که تو پست قبلی برام فرستادین ( با این سرعت )

من ایندفه بیشترین میل رو داشتم . همیشه وقتی آپدیت میکردم چند روز طول میکشید تا دوستایی که برام میل میزنن دست به کار بشن ولی ایندفه تموم هکرها ، کرکرها و لاکرهایی که فقط برام میل میذارن تو عرض همین چند ساعت که از آپدیت میگذره برام کلی میل فرستادن

باور کنین یه سوء تفاهم کوچولو بود 03.gif

راستش رو بگم تقصیر من بود 02.gif می دونین نوید از آدمهای نیک روزگاره 05.gif خب یه صحبتی هم با مسافر داشته . حالا که من اینطوری مطلب نوشتم یخوره شاکی شده . البته حق هم داره . ولی من از کجا باید می دونستم 15.gif

تو آخرین تماسی که با نوید داشتم ( خسته و کوفته داشت از باشگاه برمیگشت ) همه چی برام روشن شد .

می دونین این چند تا مطلب آخرین خیلی انحصاری شده بود . آخه مسافر داشت میرفت و اینجا خیلی ها اونو می شناسن . من هم کلی حرف و شعر عاشقانه نوشته بودم ( طبق عادت ) . که اگه خاله رضوان هم شاکی نشه نوید حق داره اعصابش به هم بریزه .

من همین جا از همتون معذرت میخوام و از نوید ممنونم که ابن مطلب رو بهم یاد آوری کرد . یه چیز هم هست که بعنوان آخرین مطالب تو این گروه میخوام از زبون نوید بنویسم :

روزی ما دوباره کبوترهایمان را پیدا خواهیم کرد

و مهربانی دست زیبایی را خواهد گرفت

روزی که کمترین سرود بوسه است

و هر انسان

برای هر انسان برادریست .

روزی که دیگر درهای خانه شان را نمی بندند

قفل افسانه ئیست

و قلب برای زندگی بس است .

روزی که معنای هر سخن دوست داشتن است

تا تو به خاطر حرف دنبال سخن نگردی .

روزی که آهنگ هر حرف ، زندگیست

تا من به خاطر آخرین شعر رنج جست و جوی قافیه نبرم .

روزی که هر لب ترانه ئیست

تا کمترین سرود ، بوسه باشد .

روزی که تو بیائی ، برای همیشه بیائی

و مهربانی با زیبائی یکسان شود .

روزی که ما دوباره برای کبوترهایمان دانه بریزیم . . .

و من آن روز را انتظار می کشم

حتی روزی

که دیگر

نباشم .

اینم از زبون خودم :

بسترم

صدف خالی یک تنهائئ است .

و تو چون مروارید

گردن آویز کسان دگری . . .

 

و شاید هم اینم حرف دل مسافر کوچولو باشه :

روزی خواهم آمد و پیامی خواهم آورد .

در رگ ها ، نور خواهم ریخت .

و صدا خواهم در داد : ای سبدهاتان پر خواب ! سیب آوردم ،

سیب سرخ خورشید .

خواهم آمد ، گل یاسی به گدا خواهم داد .

زن زیبای جذامی را ، گوشواری دیگر خواهم بخشید .

کور را خواهم گفت : چه تماشا دارد باغ !

دوره گردی خواهم شد ، کوچه ها را خواهم گشت ، جار خواهم زد : آی شبنم ، شبنم ، شبنم .

رهگذاری خواهد گفت : راستی را ، شبِ تاریکی است ، کهکشانی خواهم دادش .

روی پل دخترکی بی پاست ، دب اکبر را بر گردن او خواهم آویخت

هر چه دشنام ، از لبها خواهم برچید .

هر چه دیوار ، از جا خواهم برکند .

رهزنان را خواهم گفت : کاروانی آمد بارش لبخند .

ابر را ، پاره خواهم کرد .

من گره خواهم زد ، چشمان را با خورشید ، دلها را با عشق ، سایه ها را با آب ، شاخه ها را با باد .

و بهم خواهم پیوست ، خواب کودک را با زمزمه زنجره ها .

بادبادک ها ، به هوا خواهم برد .

گلدان ها ، آب خواهم داد .

خواهم آمد ، پیش اسبان ، گاوان ، علف سبز نوازش خواهم ریخت .

مادیانی تشنه ، سطل شبنم را خواهم آورد .

خر فرتوتی در راه ، من مگس هایش را خواهم زد .

خواهم آمد سر هر دیواری ، میخکی خواهم کاشت .

پای هر پنجره ای ، شعری خواهم خواند .

هر کلاغی را ، کاجی خواهم داد .

مار را خواهم گفت : چه شکوهی دارد غوک !

آشتی خواهم داد .

آشنا خواهم کرد .

راه خواهم رفت .

نور خواهم خورد .

دوست خواهم داشت .

____________________________________________________________________________

آها یادم رفت بگم . اگه یه وفت خواستین از یه نفر شکایت کنین ( قابل توجه آقا نوید ) جون مارمولک میل تون رو تو کامنت ننویسین . آخه جلوی بعضی ها رو نمی شه گرفت . اینم یه جورشه دیگه 34.gif

من و نوید الان حسابی با هم دوست شدیم و قراره یا اون بیاد تهران پیش من یا من برم اونجا اونو ببینم 05.gif

/ 0 نظر / 9 بازدید