قالب جديد

سلام دوست جونام

اينم قالب جديد

چطوره ؟

البته تموم نشده ولی لااقل ديگه اونقدر لفت نميده

فعلاْ همين پيشکش تا ورژن بعديش آماده بشه

دوستون دارم

  
نویسنده : رضا ; ساعت ۱:۱٥ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٩ شهریور ،۱۳۸۳

اهورا

 نميدونم چند تا تون شبکه رنگارنگ رو ميبينين

همين شبکه جديده که صحبتهای سياسی ميکنه

هر کی ديده که ديده هر کی هم نديده همون بهتر که نديده

نزديک دو ماهه يه بابايی به اسم اهورا اومده يه شبکه راه انداخته به اسم رنگارنگ و هی ميگه ۴۰ روز ديگه نظام عوض ميشه . ۳۰ روز ديگه عوض ميشه . ديشب هم که من نگاه کردم ميگفت ۲۱ روز ديگه مونده . يه فراخوان هم برا خودش جور کرده که ده تا بند داره ولی بند يکش خيلی جالبه . اينطوری شروع ميشه :

بند ۱ - براندازی ی رژيم استبدادی ی جمهوری اسلامی ايران

حالا يکی نيست بگه بابا فرهنگستان . تو که ميای دم از فهم و شعور ميزنی . هی ميگی من ۱۷ تا زبان بلدم . هنوز نميدونی بايد چه جوری بنويسی

ما نفهميديم بالا خره استبدادی رو قبول کنيم يا جمهوری رو ؟

اگه استبدادی ی پس ديگه چرا جمهوری رو ميبندی بهش ؟ اگرم جمهوری ی پس بابا جون مادرت بذار زندگيمون و کنيم ديگه

بابا اصلاً خدا پدر اين pmc رو بيامرزه . لااقل ۴تا دونه شو پخش ميکنه دل ملت رو شاد ميکنه .

حالا هی شما بيا بگو عوض ميکنم عوض ميکنم . آقا جون ديگه تموم شد اون دوران که ريختين انقلاب کردين . نمی خوام نوشتم سياسی بشه ولی ديگه طرف تا سر کارشم به زور ميره . بياد برا تو يه روز تعطيلش رو حروم کنه که تو ميخوای عوض کنی . ميخوام نکنی . مگه اون دفه که عوض کردی چيش به ما رسيد که دوباره ميخوای عوض کنی . فقط چند تا مارمولک زير دستوپاتون له شدن و ديگه هيچ خبری ازشون نشد . اينبار هم همون ميشه . پس به ما چه . تو ميخوای عوض کنی بسم الله . ما هم نيگاه ميکنيم . عوض کن بينيم اينبار چی به ما ميرسه ؟؟؟؟؟

  
نویسنده : رضا ; ساعت ۱٢:۳٥ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٢ شهریور ،۱۳۸۳

بوف کور

من تازه بدنيا آمده بودم که عمويم از مسافرت خود به بنارس برميگردد
ولي مثل اينکه سليقه و عشق او هم با سليقه پدرم جور در ميآمده  ، يکدل
نه صد دل عاشق مادر من ميشود و بالاخره او را گول ميزند ، چون شباهت
ظاهري و معنوي که با پدرم داشته اينکار را آسان ميکند . همينکه قضيه
کشف ميشود مادرم ميگويد که هردو آنها را ترک خواهد کرد ، مگر باين
شرط که پدر و عمويم آزمايش مارناگ را بدهند و هرکدام از آنها که زنده
بمانند باو تعلق خواهد داشت.
آزمايش از اين قرار بوده که پدر و عمويم را بايستي در يک اطاق تاريک
مثل سياه چال با يک مارناگ بيندازند و هر يک از آنها که او را مار گزيد
طبيعتا فريا د ميزند ، آنوقت مارافسا در اطاق را باز ميکند و ديگري را
نجات ميدهد و بوگام داسي باو تعلق ميگيرد.
قبل از اينکه آنها را در سياه چال بيندازند پدرم از بوگام داسي خواهش
ميکند که يکبار ديگر جلو او برقصد ، رقص مقدس معبد را بکند ، او هم
قبول ميکند و به آهنگ ني لبک مار افسا جلو روشنايي مشعل با حرکات
پر معني موزون و لغزنده ميرقصد و مثل مارناگ پيچ و تاب ميخورد - بعد
پدر و عمويم را در اطاق مخصوصي با مارناگ مياندازند - عوض فرياد
اظطراب انگيز ، يک ناله مخلوط با خنده چندش ناکي بلند ميشود ، يک فرياد .
ديوانه وار  در را باز مي کنند عمويم از اطاق بيرون ميآيد - ولي صورتش
پير و شکسته و موهاي سرش از شدت بيم و هراس ریخته، صداي لغزش سوت
مار خشمگين که چشمهاي گرد و شرر بار و دندنهاي زهر آگين داشته و
بدنش مرکب بوده از يک گردن دراز که متنهي به یک برجستگي شبيه بقاشق
ميشود - مطابق شرط و پيمان بوگام داسي متعلق به عمويم ميشود - يک چيز
وحشتناک معلوم نيست کسيکه بعد از آزمايش زنده مانده پدرم يا عمويم
بوده است .
چون در نتيجه اين آزمايش اختلال فکري برايش پيدا شده بوده زندگي
سابق خود را بکلي فراموش کرده و بچه را نميشناخته . از اين رو تصور
کرده اند که عمويم بوده است - آيا همه اين افسانه مربوط بزندگي من
نيست ، يا انعکاس اين خنده چندش انگيز و وحشت اين آزمايش تاثير خودش
را در من نگذاشته و مربوط به من نميشود ؟

مرسی که سر میزنین
دارم کتاب بوف کور(از آثار صادق هدایت) رو میخونم . خیلی جالبه . بعداً خلاصشو براتون میذارم

 

روزی ما دوباره کبوترهایمان را پیدا خواهیم کرد

و مهربانی دست زیبایی را خواهد گرفت

روزی که کمترین سرود بوسه است

و هر انسان

برای هر انسان برادریست .

 

روزی که دیگر درهای خانه شان را نمی بندند

قفل افسانه ئیست

و قلب برای زندگی بس است .

 

روزی که معنای هر سخن دوست داشتن است

تا تو به خاطر حرف دنبال سخن نگردی .

 

روزی که آهنگ هر حرف ، زندگیست

تا من به خاطر آخرین شعر رنج جست و جوی قافیه نبرم .

 

روزی که هر لب ترانه ئیست

تا کمترین سرود ، بوسه باشد .

 

روزی که تو بیائی ، برای همیشه بیائی

و مهربانی با زیبائی یکسان شود .

 

روزی که ما دوباره برای کبوترهایمان دانه بریزیم . . .

 

و من آن روز را انتظار می کشم

حتی روزی

که دیگر

نباشم .

 

  
نویسنده : رضا ; ساعت ٩:٠٤ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۳ شهریور ،۱۳۸۳

حجاب

سلام به همه دوستای گل مارمولک

آخه مارمولکم ترس داره ؟

نه خداییش بگین ترس دراه ؟

اگه نداره پس چرا ازش میترسین ؟

بابا بیخیال . مشکل من با این ملت هیچ وقت تموم نمیشه .

دیشب پسر داییم آنلاین بود با یکی از دوستاش . خب طبق معمول آدرس اینجا رو خواست . وقتی اومد دید انگاری اژدها دیده . کلی بد و بیراه گفت که تو مشکل داری با این علاقت با مارمولک . تازه خوب شد عکسهایی که از سوسکها گرفتم اینجا نذاشتم وگرنه نمی دونم چی بارم میکرد .

حالا از اینها گذشته 2 شبه که دارم فکر میکنم یه چیز خوب بنویسم ولی کم میارم . میدونین به یکی قول دادم راجع به یه چیزی بحث راه بندازم و قول دادم که شما هم تو بحثمون شرکت میکنین ولی راستش نمی دونم از کجا شروع کنم .

: بسه دیگه مارمولک . اینقدر حاشیه نرو . حرفتو بزن

باشه بابا حالا چرا میزنی

بحثمون اینه :

حجاب

آره حجاب . حجاب چیه ؟

اول معنی حجاب : پرده . فاصله . و البته بعضی ها هم نوشتن چادر و روانداز

ولی جدی معنی حجاب اینه ؟

حجاب از حجب میاد . حجب هم به معنی شرم و حیاست . حالا چه ربطی بین شرم و چادر هست . . . الله اعلم

بریم سواغ دومیش : جاش کجاس ؟

کجا باید با حجاب باشیم . کجا میتونیم بیخیالش شیم .

سوم : حجاب یعنی اینکه کسی مارو نبینه ؟ یعنی اینکه پونزده متر پارچه بپیچیم دورمون که نفس هم به زور بکشیم ؟

چهارم : چرا احساس میکنیم حجاب آزادی رو ازمون میگیره ؟ اصلاً شما هم همچین حسی رو دارین ؟

و آخریش که از همه مهمتره اینکه حجاب مرد و زن چه فرقی با هم داره ؟ و چرا مال زنها اینقدر سخته ؟

میدونم خیلی زیاده برا همین بهتون حق میدم که تو نظراتون زیاد ننویسین ولی قول بدین برین زودتر تو بلاگتون یه مطلب راجع بهش بنویسین ؟

تازه قراره به بهترین مطلبی که راجع به حجاب نوشته بشه جایزه هم بدیم ؟ ( اینم قسمت مسابقه بلاگ که قبلاً قولش رو داده بودم )

هر کی مطلبشو آماده کرد خبر بده برم بخونم

خب بریم سراغ اسکریپت . اگه یادتون باشه قدیمها یه منو سمت چپ بلاگ (آرشیو) بود که با حرکت صفحه بالا پایین میشد . امروز میخوام کد اونو بهتون بدم

 

 

جاهای مهمشو براتون پررنگ کردم . کافیه این کد رو تو بلاگ یا سایتتون بذارین بعد قسمتهای فارسیش رو و لینک بعد از اونها رو طبق لینکهای خودتون عوض کنین . مشکل داشتین خبرم کنین

راستی اینم تازه بهم رسیده بد نیست شما هم بخونین :

امام جمعه تبریز در سخنرانی خود گفت : مربع دین سه ظلع دارد . ایمان و تقوا

  
نویسنده : رضا ; ساعت ۳:٢٥ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٥ شهریور ،۱۳۸۳